خواستم يك بارديگه حجت با خودم تموم كنم,اما نشد. خواستم يك بارديگه به اين
دل بيقرار بفهمونم كه ديگه همه چي تموم شده,امانشد.خواستم اين رشته محبت رو
پاره كنم,اما نشد.خواستم نسبتم رو با همه انكار كنم,اما نشد.خواستم بهش بگم
دردهاي دلم رو,بازم نشد.هر كاري كردم نشد.من واون مال يك درديم,اما بينمون
هزارتا خونه فاصله است.هزار خونه اي كه .......
.يواش يواش .......
چند تار ديگه از اون رشته محبت باقي مونده؟نمي دونم ميشه دوباره دو سر اين رشته روبه هم وصل كرد؟
فكر نميكنم بشه,واون يك نفر خوب اين رو فهميده.
خدا خودش خوب مي دونه
........